تبليغاتX
شهریاران

اسباب کشی کردم

پنجشنبه هشتم بهمن 1388
دوستان عزیز

پس از آنکه عزم سفر از میهن کردم, تصمیم گرفتم از وبلاگی که حدود پنج سال خانۀ یادداشت هایم بود, اسباب کشی کنم و خانه ای از نو بسازم. اسم خانۀ تازه را گذاشتم «شه نِوشت».

و اما چرا اسباب کشی!؟

برای این کار دلایل گوناگونی داشتم. اما دو نکته دست آخر توانست مرا قانع کند که از انیجا دل بکنم.

یکم اینکه برای گذاشتن عکس در بلاگفا باید هزار زحمت را متحمل شد و بعد زا مدتی هم معلوم نیست که عکس سر جایش بماند یا نه!

دومین دلیل که تیر خلاص را زد این بود که شیندم بلاگفا نسبت به اطلاعات کاربرانش تعهدی ندارد و شایعاتی مبنی بر دادن اطلاعات برخی از کاربران به دولت کودتا منتشر شد. انتشار شایعه مهم نیست. مهم این است که بلاگفا در این زمینه واکنشی نشان نداد و بر ابهامات افزود. من هم برای تعهد به جنبش سبز از ادامۀ انتشار مطالبم در اینجا معذورم. به همین دلیل اسباب کشی کردم.

سعی میکنم به مرور بایگانی وبلاگم را به خانۀ جدیدم منتقل کنم. شما هم لطف کنید در پیوند وبلاگ من را در وبلاگتان تغییر بدهید.


 
Share داغ کن - کلوب دات کام

 

برای سعید نورمحمدی و اسماعیل سحابه

سعید نورمحمدی و اسماعیل سحابه وجوه مشترک بسیار زیادی دارند. به غیر از اینکه هردو خراسانی هستند و هردو عضو شاخة جوانان جبهة مشارکت هستند و دوستان بسیار صمیمی‌ای برای یکدیگر محسوب می‌شوند، مهمترین و بارزترین شباهت آنها به یکدیگر آن است که هردو نفر در دو کنگرة متفاوت حزب، به عنوان کوچکترین عضو کنگره، بر صندلی هیأت رییسة سنی جبهة مشارکت تکیه زدند. آن روزها همه فکر می‌کردیم که عضویت در هیأت رییسة سنی کنگره‌های جبهة مشارکت فقط به جهت سن افراد روی می‌دهد. اما امروز که به سعید و اسماعیل می‌نگریم، می‌فهمیم که این افتخاری‌است که نصیب کمتر کسی می‌شود. آری افتخار!

سعید و اسماعیل این‌ روزها را در سلول انفرادی به سر می‌برند. خبردار شدیم که سعید در زندان کودتا گران تحت فشار قرار گرفته است و می‌دانیم که فشار در سلول انفرادی یعنی چه! اما می‌دانم که سعید قوی تر از این حرفهاست. زیرا در این چند ساله فولاد آب دیده شده است. سعید فعالیتش را از اولین پله‌ای که نوجوانان زمان دولت اصلاحات آغاز می‌کردند بالا رفت. «مجلس دانش آموزی» افتخاری بود که همة ما کسانی که عضو آن هستیم به آن می‌بالیم. اما امروز مجلس دانش‌آموزی به سعید می‌بالد و ما نمایندگان سابق و اسبق این مجلس نیز همچنین. بعدها در شاخة جوانان جبهة مشارکت و ستاد88 سعید نشان داد که یک نیروی سازماندهندة قوی است. بخش مهمی از سازماندهی دهها هزار جوان در ستاد ملی جوانان88 را باید به حساب تلاشهای شبانه‌روزی سعید نورمحمدی‌ و همکارانش در کمیتة استانهای این ستاد گذاشت.

اسماعیل صحابه نیز مانند سعید پله‌های ترقی تشکیلاتی را یک به یک پیمود. اولین مسئولیت جدی اسماعیل در حزب، مدیریت کتابخانة شاخة جوانان منطقة خراسان رضوی بود. نظم و آراستگی در کنار پیگیری های بی‌وقفه در نگهداری و توسعة کتابخانه، از ویژگیهای کار اسماعیل بود که از همان آغاز بر همه روشن بود. او بدون جنجال راهش را آهسته و پیوسته پیمود تا به عضویت کمیتة استانهای شاخة جوانان حزب درآمد و در کنار سعید نورمحمدی، فعالیت بی وقفة خود را ادامه داد. سعید و اسماعیل بدون جنجال کار می‌کردند. البته جنجال زیاد به راه می‌انداختند. اما هیچ گاه کسی خارج از مجموعه متوجه نمی‌شد که آن جریانها را چه کسی و یا کسانی به راه انداخته‌اند. به نظر می‌رسد حق چنین افرادی که سهم مهمی در برپایی جنبش سبز داشتند به خوبی ادا نمی‌شود. اکنون به خاطر معذوریتهایی که ناشی از اسارت سعید و اسماعیل وجود دارد نمی‌توانم به کارهای مهم این دو یار دبستانی در کسترش جنبش سبز بویژه پیش از انتخابات، اشاره کنم. اما همه کسانی که از نزدیک شاهد ایثار این دو سرو تناور و جوان جبهة مشارکت بودیم منزلت تلاشهای آنها را پاس خواهیم داشت. از ره‌آورد این چند خط قصد داشتم به این نکته نیز اشاره کنم که حتی عضویت در هیأ‌ت رییسة سنی کنگره‌های جبهة مشارکت افتخاری است که انسانهای بزرگ را می‌طلبد.

 
Share داغ کن - کلوب دات کام

این روزها سالگرد شهادت برادرم «حسین» هست. 

وقتی من خیلی کوچیک بودم برادرم در سن 15-16 سالگی رفت جبهه و شهید شد. جالبه که بدونین حسین بیسم چی بود. این نشون میده که خانواده ی ما همگی به حوزه ی اطلاع رسانی علاقه مند هستند. این رو برای شوخی نگفتم. میخواستم بگم «حسین» ما آدم دگمی نبود که فقط تحت تأثیر تبلیغات مسجد قصد کنه جونش رو به خطر بندازه. بلکه تو همون سن کم قبل از اینکه بره جبهه، آدم بسیار پرمطالعه ای بود. و جالبه که بدونین حوزه ی مطالعاتش هم بیشتر ادبیات داستانی بود.
داداشم محمد حسن میگه، کتاب رو حسین به خونه ی ما آورد. داستانهای داستایوفسکی، الکساندر دوما، گراهام گرین... و همچنین شریعتی که دیگه بیشتر جوونها دنبالش بودن.
از وقتی که حسین کتاب رو به خونه ی ما آورد، تا الان که خودش نیست، هنوز کتاب از خونه مون نرفته بیرون. هرکدوم ازاعضای خانواده ی ما یک کتابخونه ی شخصی دارن. همچنین باعث شده که ما هرکدوم به یک نحوی آدمهای نسبتاً موفقی باشیم. برادر بزرگم محمدحسن که یک داستان نویس شناخته شده هست و افتخار خانواده مون شده. خواهرم زهره یک معلم نمونه هست وقتی ما بچه بودیم خواهرم به جای اینکه یه توپ دارم قلقلیه رو بهمون یاد بده، شعرای شاملو، فروغ، اخوان و سهراب رو بهمون یاد میداد و من هنوز خیلی از شعرایی که از این بزرگان حفظ هستم از همون دورانی هست که زیر دست خواهرم تربیت شدم. (خانه ی دوست کجاست؟ یادته مهدی!؟) مهدی یک گرافیست عالیه. مهمه که بدونین بخشی از طرح این رنگ سبز که خیلی از شماها باهاش زندگی می کنین، حاصل همفکری با مهدی هست. (چند دفعه باید بگم رنگ سبز رو ستاد88 خراسان برای اولین بار تو ایران راه انداخت؟). محمدحسین داداش کوچیکم (بعد از اون داداشم به دنیا اومد و برای همون اسمش رو گذاشتیم محمد حسین) علاوه بر اینکه یک داستان نویس خوب هست، در زمینه های مطالعات اسلامی خیلی کارش درسته.
از همه بی هنر تر منم.
اینا رو گفتم تا به انیجا برسم.
یادمه روزی که با «میرحسین» دیدار داشتیم، روی یک نکته خیلی تأکید می کرد. می گفت: «آقا ما یک چیزهایی داشتیم که امروز اونها رو از ما دزدیدن و بدتر از اون همونها رو دارن میزنن تو سرمون. من اومدم اون چیزها رو پس بگیرم. یکیش هم همین مسئله ی شهدا و خون شهیدان هست که عده ای به اسم اون هزاویک جنایت می کنن.»

میخواستم این رو بگم: آقا «شیرحسین» دستت درد نکنه. خوب خون شهدا رو از چنگ این بی آبروها کشیدی بیرون. و دمت گرم که مثل اونها ازش سوءاستفاده و حتی استفاده هم نکردی. فقط ازچنگالشون درآوردی و بی آبروشون کردی. واقعاً هیچ زمانی اینقدر به برادر شهید بودنم افتخار نمی کردم و این رو مدیون تو هستم.
آقا شیرحسین، بهت قول میدم روح حسین ما رو شاد کردی

 
Share داغ کن - کلوب دات کام
 

زمانی «گرهارد شرودر» صدر اعظم سابق آلمان گفته بود خاتمی آخرین پرزیدنت فیلسوف جهان بود.

اما ما به دنیا نشان دادیم که در ایران هیچ گاه آخرین وجود ندارد. ما میرحسین موسوی را به دنیا عرضه کردیم.

او اکنون فیلسوف ترین پرزیدنت دنیاست

هر بیانیه اش مانند درهای جدیدی را به رویمان باز می کند. هر بیانیه اش مانیفستی است برای خوب زندگی کردن. هم احساس می کنیم که قهرمان است و هم می دانیم که مثل ماست. ای کاش زودتر تو را دریافته بودیم و تو مارا

 
Share داغ کن - کلوب دات کام

 

جوابیه ای از طرف جوانان با غیرت سبز ایرانی به نامه ی احمد توکلی!

به نام خدا

جناب آقای توکلی

 

نامه ای که به آقایان خاتمی و موسوی نوشته بودید، حاوی برخی نکاتی بود که به خود این آقایان چندان ربطی نداشت و بیشتر هواداران این دو عزیز را مورد هجمه قرار داده بود. (بویژه جوانان) از آنجایی که تا پیش از این بنده و بسیاری از اصلاح طلبان، شما را جزو رقبای منصف و با اخلاق خود به شمار می آوردیم، اما محتویات نامۀ شما بیم آن را داد که یا ما تا کنون پنداشت واژگونی از شخصیت شما داشته ایم، و یا شما در این نامه به دلیل اطلاعات ناصحیح، راهی ناصواب را برگزیده اید.

یکم:

 هرچند که معمول است در انتهای هر نوشته نتیجه گیری شود، اما شما در نامه تان از همان ابتدا نتیجه گیری کرده بودید که این «جریان موسوم به سبز» چهار ویژگی دارد. به آن ویژگیها نمی پردازم و یک راست به عنوان یکی از شهروندانی که افتخار داشتن سهمی کوچک در این جنبش را داشته ام سروقت پاسخ ها می روم.

برخلاف تصور ناروای شما، این جنبش ( و نه فقط جریان) کاملا منطبق با آرمانهای انقلاب است. مگر نه اینکه انقلاب اسلامی پدران ما واکنشی بود به خود رایی ها و سانسورها، بی قانونی ها، بر باد دادن آبرو و عزت ایرانیان. درد ما هم همین هاست. آیا شما دیشب سخنرانی رییس جمهور را در سازمان ملل ندیدید؟ اگر این آقا میرود برای اینکه برای هیچکسان سخنرانی کند، خوب اصلاً چرا می رود. «خود گویم و خود خندم و من مرد هنرمندم». میلیونها ایرانی در زیر گوش شما فریاد می زنند ما این رییس جمهور را نمی خواهیم اما عجب است که شما نمی شنوید. یاد داستان کتاب تعلیمات دینی دبستان می افتم که مشرکان مکه برای اینکه صدای پیامبر (ص) و پیروانش را نشنوند پنبه در گوشهایشان می گذاشتند. مگر نه اینکه ما انقلاب کردیم که جلو عوام فریبی شاه را بگیرم. مگر شاه و اشرف چه می کردند. عکسهای خود را در حال نوازش یتیمان منتشر می کردند، در حالی که بدون اینکه از مردم اجازه بگیرند پولهای کشور را صرف کارهای بعضاً ناصواب می کردند. حالا مگر آقای احمدی نژاد چه می کند. چه کسی به ایشان اجازه داده است بدون اجازۀ مردم به کشورهای دیگر وامهای میلیاردی بدهد. در حالی که ما جوانان این مملکت مشکل اشتغال و هزاران مشکل دیگر داریم. مگر امام روز 12بهمن نگفت این مردم حق دارند به آنچه که پدرانشان گفته اند اعتراض کنند. آیا اینها را فراموش کرده اید؟ آنوقت ما را متهم می کنید که جنبش ما با مبانی انقلاب سازگار نیست؟ این از مبانی انقلاب.

منظورتان را از عبارت «از پشتيباني بيگانگان مخالف اسلام، استقلال ايران و مسلمانان جهان برخوردار است» را متوجه نمی شوم. این عبارت واژه به واژه مبهم است. پشتیبانی بیگانگان؟! کدام پشتیبانی؟ شما دلیلی برای آن دارید؟ آقای خاتمی از طرف آنها پشتیبانی می شود یا آقای موسوی؟ اگر منظورتان نشان دادن عکس ندا و ترانه و سهراب است، خوب به برادرانتان نامه بنویسید که مردم را در کوچه و خیابان نکشند تا دستاویزی برای به قول شما بیگانگان نشود. ما چه گناهی کرده ایم که عده ای در این کشور خود را بر جان جوانهای پاک این سرزمین ولی می دانند و خون آنها را مباه اعلام کرده اند. به دوستانتان نامه ای بنویسید و بگویید که به جوانان هم وطنشان در کهریزک تجاوز نکنند تا آنها هم از شر دوست به دشمن پناه نبرند. اگر هم شرمتان اجازه داد، سری به خانۀ دوستتان آقای روح الامینی بزنید و از او پبرسید که به نظرش نامه بعدی را باید برای چه کسانی بنویسید؟..............


ادامه مطلب
 
Share داغ کن - کلوب دات کام