
این روزها که مصادف است با درگذشت امام خمینی، دارم به دشمنی با آمریکا به عنوان یکی از بزرگترین میراث این شخصیت به واقع جالب و منحصر به فرد، فکر می کنم.
فرید ذکریا یک هندی مسلمان است که به امریکا مهاجرت می کند و از بهترین دانشگاههای این کشور فارق التحصیل علوم سیاسی و روابط بین الملل می شود. پس از چندین تجربۀ سیاسی و مطبوعاتی ذکریا،یکی از سردبیران هفته نامۀ نیوزویک امریکاکه از بزرگترین نشریات جهان است می شود. وی اکنون این شانس را دارد که اگر باراک اوباما ردای ریاست جمهوری بزرگترین قدرت سیاسی، نظامی، و اقتصادی جهان یعنی امریکا را بر تن کند، او به عنوان وزیر امور خارجۀ این کشور عضو کابینه شود. هرچند در گفتگویی که هفته نامۀ شهروند امروز در سه شماره از او چاپ کرد نشان داد که ذکریا به روزنامه نگاری بیشتر از وزارت علاقه مند است.
از اوباما گفتم. او هم پدرش یک مهاجر اقریقایی است که به ینگۀ دنیا آمده و با دختری سفید پوست ازدواج می کند. فرزند این زوج سیاه و سفید اکنون بالقوه ترین گزینه برای ریاست جمهوری امریکا است.
از خودم می پرسم در امریکا هیچ کس نیست از این دو بپرسد رابطۀ کنونی شما با مسلمانان خاور میانه که بالقوه ترین دشمنان امریکا هستند چیست؟ اصلاً باراک حسین اوباما و فرید ذکریا و همچنین ذلمای خ
لیل زاد افغانی الاصل که از عالی رتبه ترین مقامات دیپلماتیک دولت بوش هست، چگونه و تحت چه شرایطی به این جایگاه ها رسیده اند؟
با کمی مطالعۀ ساختار سیاسی اجتماعی امریکا به این تنیجه می رسم که اگر از همین الان اراده کنم و کمر همت را ببندم به احتمال بسیار زیاد می توانم تا 15 سال آینده یکی از نمایندگان کنگرۀ امریکا، تا 20 سال دیگر یک سناتور و تا حد اکثر 30 سال دیگر یعنی در سال 2038 که من 56 سال سن خواهم داشت این چشم انداز را دارم که شانس خودم را برای رسیدن به جایگاه قدرتمندترین سیاستمدار جهان یعنی ریاست جمهوری امریکا امتحان کنم.
اما برگردیم به ایران، به نظر شما تا زمانی که من 56 ساله بشوم، و قصد فعالیت سالم سیاسی و رسیدن به مدارج عالی مدیریت کشور را داشته باشم و اگر به هر دلیلی بیکار، زندانی تبعید و... نشده باشم و حتی زنده مانده باشم، آیا این چشم انداز وجود دارد که در سال 1408 یکی از مقامات عالیۀ ایران باشم. بی شک پاسخ منفی است.
آرنولد را که همه می شناسید. همان قهرمان ترمیناتور معروف و همان اسطورۀ زیبایی اندام جهان. شاید بسیاری از شما می دانید که او امروز فرماندار ایالت کالیفرنیای امریکاست و مردم این ایالت برای دو بار پیاپی به او اطمینان کردند و کلید فرمانداری این ایالت بسیار مهم امریکا را به او سپردند. چند سال پیش که مهاجرین به این ایالت در اعتراض به رعایت نشدن حقوقشان اعتصابات گسترده ای به راه انداخته بودند، با چند
پاراگراف که آرنولد خطاب به مهاجرین ابراز کرد، تمام ماجرا خوابید و ختم به خیر شد. مضمون کلی نامۀ سرگشادۀ آرنولد اینگونه بود: « وقتی من سالها پیش به امریکا آمدم نه حتی یک کلمه می توانستم به زبان این کشور صحبت کنم و نه اندکی آشنایی با فرهنگ مردم امریکا داشتم. اما با پشتکار و تلاش و اثبات این نکته که من به آرمانها و ارزشهای امریکایی که همان آزادی و میهن پرستی است وفادارم، ونیز افتختار آفرینی برای ملت امریکا، اعماد جامعه را کسب کردم و امریکایی شدم. شما هم اگر اینگونه رفتار کنید از طرف جامعه پذیرفته می شوید و گرنه طرد خواهید شد.»
حالا به نظر شما کجا برای زندگی و پیشرفت مناسب است.