تبليغاتX
شهریاران
نوشته های یک دانشجو در باره جامعه، فرهنگ، سیاست و ... (که این دانشجو قبلاً روزنامه نگار بود)

اگه به شما بگن براي روز مادر يك فيلم رو انتخاب كنيد تا تو تلويزيون نشون بديم شما چه انتخابي ميكنيد؟

 

مهر مادري؟
مادر؟
خواهران غريب؟

پرنده ي كوچك خوشبختي؟

...
سه شنبه اتفاقي هوس كردم فيلم نجات سرباز رايان، شاهكار استويون اسپيلبرگ رو براي چندمين بار ببينم. صحنه هاي جنگي و كشت و كشتار فيلم واقعاً بي نظيره. اما اينبار كه فيلم رو ميديدم با خودم فكر كردم اگه مسئولين رسانه ي محترم ملي از من همين سوال رو بپرسن من بي شك اين فيلم رو انتخاب ميكنم.

 

داستان درباره ي مادريه كه خبر كشته شدن سه تا از چهار پسرش كه در جنگ جهاني دوم شركت داشتند در يك روز به دستش ميرسه. فرمانده ي ارتش امريكا كه از اين موضوع با خبر ميشه يك جوخه از سربازان امريكايي رو مامور ميكنه تا تنها فرزند باقي مونده از اين مادر كه در فرانسه مشغول جنگ هست رو نجات بدن و به خونه و پيش مادرش برگردونن.

 

تمام فيلم در كشاكش اين مسئله است كه چرا بايد به خاطر يك مادر و بچش جون تعداد زيادي سرباز رو به خطر انداخت. صحنه هاي عاطفي اين فيلم خشن از تاثير گذار ترين صحنه هاي تاريخ سينما و البته روي من بوده. به خصوص زماني كه خبر كشته شدن سه فرزند رو به مادر ميدن. جالب اينجاست كه در اين فيلم كه حول محور اين مادر ميگرده حتي يك بار هم چهره اش رو نشون نميده.

 

براي همه ي مادراي سرباز رايان در همه جاي دنيا

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:41  توسط شهسوار | 

 فرید ذکریا

این روزها که مصادف است با درگذشت امام خمینی، دارم به دشمنی با آمریکا به عنوان یکی از بزرگترین میراث این شخصیت به واقع جالب و منحصر به فرد، فکر می کنم.

فرید ذکریا یک هندی مسلمان است که به امریکا مهاجرت می کند و از بهترین دانشگاههای این کشور فارق التحصیل علوم سیاسی و روابط بین الملل  می شود. پس از چندین تجربۀ سیاسی و مطبوعاتی ذکریا،یکی از سردبیران  هفته نامۀ نیوزویک امریکاکه از بزرگترین نشریات جهان است می شود. وی اکنون این شانس را دارد که اگر باراک اوباما ردای ریاست جمهوری بزرگترین قدرت سیاسی، نظامی، و اقتصادی جهان یعنی امریکا را بر تن کند، او به عنوان وزیر امور خارجۀ این کشور عضو کابینه شود. هرچند در گفتگویی که هفته نامۀ شهروند امروز در سه شماره از او چاپ کرد نشان داد که ذکریا به روزنامه نگاری بیشتر از وزارت علاقه مند است.

از اوباما گفتم. او هم پدرش یک مهاجر اقریقایی است که به ینگۀ دنیا آمده و با دختری سفید پوست ازدواج می کند. فرزند این زوج سیاه و سفید اکنون بالقوه ترین گزینه برای ریاست جمهوری امریکا است.

از خودم می پرسم در امریکا هیچ کس نیست از این دو بپرسد رابطۀ کنونی شما با مسلمانان خاور میانه که بالقوه ترین دشمنان امریکا هستند چیست؟ اصلاً باراک حسین اوباما و فرید ذکریا و همچنین ذلمای خاوبامای جوانلیل زاد افغانی الاصل که از عالی رتبه ترین مقامات دیپلماتیک دولت بوش هست، چگونه و تحت چه شرایطی به این جایگاه ها رسیده اند؟

با کمی مطالعۀ ساختار سیاسی اجتماعی امریکا به این تنیجه می رسم که اگر از همین الان اراده کنم و کمر همت را ببندم به احتمال بسیار زیاد می توانم تا 15 سال آینده یکی از نمایندگان کنگرۀ امریکا، تا 20 سال دیگر یک سناتور و تا حد اکثر 30 سال دیگر یعنی در سال 2038 که من 56 سال سن خواهم داشت این چشم انداز را دارم که شانس خودم را برای رسیدن به جایگاه قدرتمندترین سیاستمدار جهان یعنی ریاست جمهوری امریکا امتحان کنم.

اما برگردیم به ایران، به نظر شما تا زمانی که من 56 ساله بشوم، و قصد فعالیت سالم سیاسی و رسیدن به مدارج عالی مدیریت کشور را داشته باشم و اگر به هر دلیلی بیکار، زندانی تبعید و... نشده باشم و حتی زنده مانده باشم، آیا این چشم انداز وجود دارد که در سال 1408 یکی از مقامات عالیۀ ایران باشم. بی شک  پاسخ منفی است.

آرنولد را که همه می شناسید. همان قهرمان ترمیناتور معروف و همان اسطورۀ زیبایی اندام جهان. شاید بسیاری از شما می دانید که او امروز فرماندار ایالت کالیفرنیای امریکاست و مردم این ایالت برای دو بار پیاپی به او اطمینان کردند و کلید فرمانداری این ایالت بسیار مهم امریکا  را به او سپردند. چند سال پیش که مهاجرین به این ایالت در اعتراض به رعایت نشدن حقوقشان اعتصابات گسترده ای به راه انداخته بودند، با چندآرنولد، فرماندار ایالت کالیفرنیا پاراگراف که آرنولد خطاب به مهاجرین ابراز کرد، تمام ماجرا خوابید و ختم به خیر شد. مضمون کلی نامۀ سرگشادۀ آرنولد اینگونه بود: « وقتی من سالها پیش به امریکا آمدم  نه حتی یک کلمه می توانستم به زبان این کشور صحبت کنم و نه اندکی آشنایی با فرهنگ مردم امریکا داشتم. اما با پشتکار و تلاش و اثبات این نکته که من به آرمانها و ارزشهای امریکایی که همان آزادی و میهن پرستی است وفادارم، ونیز افتختار آفرینی برای ملت امریکا، اعماد جامعه را کسب کردم و امریکایی شدم. شما هم اگر اینگونه رفتار کنید از طرف جامعه پذیرفته می شوید و گرنه طرد خواهید شد.»

حالا به نظر شما کجا برای زندگی و پیشرفت مناسب است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 14:39  توسط شهسوار | 

جمعه یک سفر 24 ساعته به لس آنجلس داشتم. در واقع دعوتنامه ای  از طرف برادرم برایم فرستاده شده بود که مرا به مشاهدۀ نزدیک فعالیتهای انتخاباتی اولین کاندیدای سیاهپوست آمریکا که به احتمال زیاد اولین رییس جمهور سیاهپوست هم خواهد بوددعوت کرده بود. واقعاً متحول شدم وقتی دیدم که این کاندادیدایی که به نظر ما در ایران کاندیدای اقلیت مردم امریکاست، چقدر در دل اکثریت نفوذ دارد و اصلاً اکثریت است.

همچنین تأثیر و قدرت خانواده در امریکا مرا محسور خویش کرد. انسانهای درست و حسابی یا چیزی ندارند و یا اگر دارند، درست و حسابی اش را دارند. مثل امریکایی ها که یا خانواده ندارند اگر هم دارند درست و حسابی اش را دارند. اما برخلاف  آنها ما از همه چیز زیاد داریم اما از نوع بنجل و درب و داغون. مثل خانواده.

این 24 ساعت بسیار التحاب آور بود. چون همان زمانی که من وارد لس آنجلس شدم همزمان شد با سوء قصد به جان کاندیدای رنگین پوست امریکاییها. 2 بار در طول روز اقدام به ترور او انجام گرفت اما او جان سالم به در برد. از همه مهمتر حفظ روحیۀ این مرد بزرگ بود. درحالی که همۀ این اتفاقات می افتاد من که از نزدیک شاهد کارهای او بودم می دیدم او چگونه به خانواده و البته صداقت اهمیت می داد. بعد از مشاهدۀ نتایج دور اول انتخابات کالیفرنیا فهمیدم که اخلاقیات در یک جامعۀ اخلاقی جواب می دهد. و البته در جامعه ای مثل جامعۀ ما انسانهای اخلاقی ذبح می شوند. پس نتیجه گرفتم اگر می خواهیم با اخلاق بمانیم و راحت زندگی کنیم، باید در ساختن جامعه ای اخلاقی بکوشیم. چون اگر مثلاٌ اگر در ایران یک کاندیدای ریاست جمهوری مثل کاندیدای دموکراتها به اشتباه یکی از اعضای خانواده اش اعتراف کند، نه تنها مفتضح می شود بلکه از صحنۀ زندگی محو می شود. در حالی که وقتی او به اشتباهش اعتراف کرد رای دهندگان امریکایی به او رای بیشتری دادند چون به آنها حقیقت را گفته بود.

سریال «24»  که داستان 24 ساعت از زندگی بخشی از مردم امریکا است و هر قسمت آن به یک ساعت از این 24 ساعت که مصادف شده است با روز انتخابات دور مقدماتی ریاست جمهوری امریکا را پشت سر هم نگاه کردم. یعنی اگر 3 ساعت خوابیدن را کنار بگذاریم، من هم در این زندگی یک روزه با آنها شریک بودم. 24 ساعت پش سر هم.

شما هم امتحان کنید. سفر کم خرجی است.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:52  توسط شهسوار | 

 

ا- امروز گفتگوی کیارستمی در شهروند امروز در باره ی کتاب «سعدی از دست خویشتن فریاد» را خواندم.


 

2- دورکیم در نظریات اجتماعیش جوامع را به دو بخش ایستا (مکانیک) و پویا (ارگانیک) تقسیم میکند. جامعۀ ایستا جامعه ایست که  به طور کلی یک نظم مطلق را بر شئون زندگی فرد حاکم می کند و سعی بر آن دارد که جامعه را به قطعیت برساند. سنت گرایان به شدت از این نوع جامعه هواداری میکنند.

اما جامعۀ پویا (ارگانیک) جامعه ایست که در آن اساس زندگی بشر بر «عقل خود بنیاد نقاد» استوار است. فرد به تنهایی نقش همۀ مناسک اجتماعی را میتواند ایفا کند. او میتواند فردیت خود را دریابد و جدا از اجبارهای مطلق اجتماعی سبکی منحصر به فرد را برای زندگی شخصی اش انتخاب نماید. بنیاد زندگی مدرن بر این پایه استوار است.


 

3- کیارستمی در جایی از گفتگو مثالی زده بود. فردی به جنگل می رود و وقتی نظرش را دربارۀ جنگل جویا می شوند می گوید: آنقدر درخت زیاد بود که جنگل را ندیم. کیارستمی هم می گوید آنقدر حجم شعرهای حافظ و سعدی و مولوی زیاد است که ما به زیبایی تک بیتها و تک مصرع های آنها پی نمی بریم. در حالی که تک تک مصرعهای این شعرها شخصیتهای مستقلی دارند که ما به آنها توجه نمی کنیم.


 

4- خوانشهای سنتی از اشعار حافظ ، سعدی و ... به هم ریختن نظم ظاهری غزلهای آنها را برنمی تابد. در واقع آنها (سنتگرایان) جنگل را با همۀ درختانش می خواهند. اما خوانش مدرنِ (ویا به گفته ای پست مدرن) کیارستمی از آثار بزرگان ادبیات ایران به فردیت اشعار توجه میکند. مصرعی به تنهایی می تواند کل پیام بیت را برساند. و چه بسا بهتر از خواندن کل غزل. مانند: «هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم». کل پیام شعر در این تک مصرع به اندازۀ دیدن یک درخت تناور بر روی قلۀ یک کوه زیبا و رسا است. در حالی که شاعر همین مضمون را در دیگر جاهای همین غزل با تکنیکهای دیگر تکرار کرده است. اما این مصرع از همه گویا تر است. «هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم» هرچند که دیدن انبوهی از درختان هم میتواند زیبا باشد.


 

5- کار کیارستمی نوعی هرمنوتیک در اشعار حافظ و سعدی است.



 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 1:41  توسط شهسوار | 

اسفند ماه گذشته باید انتخابات انجمن علمی رشته ی علوم اجتماعی برگزار می شد. اما به دلیل کمبود نامزد برای عضویت در انجمن، انتخابات ملغی شد. حالا بعد از ۳ ماه جمعی از دانشجویان که متوجه شده بودند که در نبود انجمن از برخی از حقوق و مزایای قانونی شان محرومند، تلاش کردند تا دوباره انجمن را احیا کنند. ابتدا یک شورای انتقالی انتخاب کردند که مقدمات برگزاری انتخابات سراسری را فراهم کند و همچنین تا محقق شدن آن رتخ و فتخ امور را بر عهده داشته باشد ـ والبته از بنده دعوت کردند که مسئولیت این شورا را بر عهده داشته باشم.

حالا که کمی از کارها راه افتاده است، ( البته ناگفته نماند که دانشگاه نسبت به برگزاری انتخابات از خود مقاومت به خرج می دهد اما ما در نهایت کار خود را خواهیم کرد)  به نظرم اگر هم قرار باشد که انتخاباتی برگزار شود دوباره با کمبود نامزد برای عضویت مواجه خواهیم شد.

وقتی از همین دوستان پرسیدم که چرا نامزد نمی شوید بیشتر آنها پاسخ دادند: الآن هم که آمدیم به دلیل  بحرانی بودن وضعیت بود. خودم هم همین استدلال را داشتم و نمی خواستم دوباره نامزد شوم. اما با خودم گفتم این چه اخلاقی است که ما ایرانیها داریم. وقتی همه چیز مهیا است از فرصت استفاده نمی کنیم اما زمانی که وضعیت بحرانی می شود حس ناجی بودن می تواند تمام ملت ایران را به صحنه بکشاند. وباز هنگامی که احساس شود اوضا عادی است دوباره همه به خانه هایشان بر می گردند.

خوب گه نگاه کردم در وضعیتهایی مانند جنبش دکتر مصدق، انقلاب ایران، دوم خرداد و... ردپایی از این «اخلاق بحران پسند» را پیدا کردم. والبته تنیجه ی آن را هم شما می توانید در جامعه ی ما ببینید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:56  توسط شهسوار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شهریاری، نه به معنای آن تکسواری است که قرار است بیاید و ما را از بند برهاند. بلکه به عنوان مَنشی است که در آن همه و همه در کنار هم به یاری شهر (سرزمین) وشهروند (مردم) کمر همت میگمارند.

اگر با مایی بیا که تنهاییم

پیوندهای روزانه
یک سفر 24 ساعته به امریکا
سعدیٍ مدرن شده
اخلاق بحران پسند
مشهد-شله و توت
+در ره منزل اصلاح.... شرط اول قدم آن است که مجنون نباشی
+بی خیال دموکراتها
+10 شباهت دکتر سروش و محسن نامجو
+"نامجو" فریاد زمانه است
+پیشبینی خشونت
+آیین شهر یاران
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
دی 1384
دی 1383
آرشیو موضوعی
جامعه شناسی
ngo
جوانان
یادداشت
پیوندها
+ صدای بهمن+ وبلاگ صوتی من
++گره++
خودم در پرشین بلاگ
انجمن اسلامی دانشگاه پیام نور مشهد
نوروز
سناباد امروز
عبدالکریم سروش
دکتر یاحقی
علی طهماسبی
احمد قابل
محسن کدیور
امروز
خوابگرد
دکتر زرقانی
جامعه شناسی ایران جدید
--------------------------------------
روزنه (فخراسادات محتشمی پور)
دل نوشت(سید شهاب الدین طباطبایی)
من نامه (مهدی گیلانی)
صمیمانه تر (محمد جواد روح)
یکی بود ... که یکی نبود(عباس اعرابی)
NOTHING(احسان توکلی)
انسانیت(فرزانه)
نیم نگاه(ندا)
جامعه شناسی(علیرضا عزیزی)
فتوبلاگ سامان اقوامی
جستاری در تفکر امروزی (علیرضا درباری)
حباب (سید یاسر میردامادی)
رندانه (علیرضا مازاریان)
خروس قندی (مصطفی انتضاری)
به سین (حمید تقی آبادی)
شناخت جامعه(محمد)
بدون سانسور (مرضیه ...)
نسل سکوت(ابولفضل حاجی زادگان)
چشم انداز (عنایت کلائی)
سه شنبه نویسی ها(علی کاظمیان)
دندانپزشک کاذب (سیامک)
آدینه (مینا)
علی جواهری
ارباب سخن(م-چکاد)
نگرخواهی
...واما امروز(حمید لطفی)
جذبه(لیدا قهرمانلو)
وحید عدالتی
برپا(نویدظریفیان)
گفتار(شاخه جوانان مشاکت خراسان رضوی)
نصیر بهزاد
سروش آریامهر (دانیال)
روزنامۀ زن (محبوبه)
افرای (مهسا)
اندیشه کن (زهرا عرب)
باران محسني
:: اتحادیه فوتبال اروپا - یوفا :: برای فردا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان